Reba.ir
 

دل غریب من از گردش زمانه گرفت

به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت

 

مصیبتی ست علی را که پیش چشمانش

عدو امید دلش را به تازیانه گرفت..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 3:5  توسط ث.ع.آرند  | 

 

To the Youth in Europe and North America

The recent events in France and similar ones in some other Western countries have convinced me to directly talk to you about them. I am addressing you, [the youth], not because I overlook your parents, rather it is because the future of your nations and countries will be in your hands; and also I find that the sense of quest for truth is more vigorous and attentive in your hearts.

 

 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/28731/index.html#en

+ نوشته شده در  جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:19  توسط ث.ع.آرند  | 

 

 

قناسه چی!

آیا تو دست خدا نبودی؟ همان دستی که از همه ی دست ها بالاتر است..؟

 


برچسب‌ها: قناسه چی, برای پدرم
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ساعت 13:12  توسط ث.ع.آرند  | 

 

برگرد.. سفر طول کشید ای نفس سبز

تا کی دل من چشم به در داشته باشد..؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 23:50  توسط ث.ع.آرند  | 

 

یادتون نره..!

ننگ بر جنازه ی پاسداری که تو خشاب اسلحه ش فشنگ مونده باشه..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 23:33  توسط ث.ع.آرند  | 

 

وَری.. تا خیمه یَل سرپا بمونِن
وَری.. تا هر چه داغ افتاره سر دل      
پسینِ روزِ عاشورا بمونن..

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۳ساعت 16:45  توسط ث.ع.آرند  | 

 

 

و علی راهی آرامش دریا شده است

فاتح خیبرِ نفس ست که مولا شده است

این کرامت نه به او قوم به پیری داده ست

خود پدر تیغ به او سهم دلیری داده ست

پاس تیغی که شب خوف به خیبر زده است

شعله افروخته بر خرمن کافر زده است

پاس آن آهن تفتیده که در رزم شگفت

بر دو دست طلب نفس برادر زده است

یا که در نیمه ی شب های جهان نگران

سر به حلقوم زمین برده و پرپر زده است

کوفه دیده ست خلیفه گل و نان بر دستش

نیمه شب آمده انگشت به این در زده است..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۳ساعت 15:33  توسط ث.ع.آرند  | 

 

وَ يَسئَلُونَك عَن ذِى الْقَرْنَينِ...

حَتى إِذَا بَلَغَ مَطلِعَ الشمْسِ..

 

 

خورشید من برآی.. که وقت دمیدن است..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 23:22  توسط ث.ع.آرند  | 


 شنیده ایم که فصل بهار می آیی

چقدر برگ به این شاخه ها بیاویزیم؟!


 غبار روي زمينيم و آن چنان مغرور

که پيش پای کسي جز تو بر نمي خيزيم..



+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 22:21  توسط ث.ع.آرند  | 



بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست..


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۲ساعت 21:36  توسط ث.ع.آرند  | 


تعلیق غنی سازی 20 درصد در نطنز


چیزی نمانده است كه فرزندهای تو 

از بس شلوغ، حوصله‌ات را سرآورند 


نادر حکایتی ست.. مبادا که بر سرت 

یاران بلای حمله‌ ی اسکندر آورند..


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۲ساعت 23:50  توسط ث.ع.آرند  | 


آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود..، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دلِ ما در گلو شکست 


فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا، در گلو شکست..



+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:19  توسط ث.ع.آرند  | 


وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (بقره-۱۱) 


و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمين فساد مكنيد»، مى‏گويند: «ما خود اصلاحگريم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:3  توسط ث.ع.آرند  | 

مطالب قدیمی‌تر