Reba.ir
 

برگرد.. سفر طول کشید ای نفس سبز

تا کی دل من چشم به در داشته باشد..؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 23:50  توسط ث.ع.آرند  | 

 

یادتون نره..!

ننگ بر جنازه ی پاسداری که تو خشاب اسلحه ش فشنگ مونده باشه..

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 23:33  توسط ث.ع.آرند  | 

 

وَری.. تا خیمه یَل سرپا بمونِن
وَری.. تا هر چه داغ افتاره سر دل      
پسینِ روزِ عاشورا بمونن..

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 16:45  توسط ث.ع.آرند  | 

 

 

و علی راهی آرامش دریا شده است

فاتح خیبرِ نفس ست که مولا شده است

این کرامت نه به او قوم به پیری داده ست

خود پدر تیغ به او سهم دلیری داده ست

پاس تیغی که شب خوف به خیبر زده است

شعله افروخته بر خرمن کافر زده است

پاس آن آهن تفتیده که در رزم شگفت

بر دو دست طلب نفس برادر زده است

یا که در نیمه ی شب های جهان نگران

سر به حلقوم زمین برده و پرپر زده است

کوفه دیده ست خلیفه گل و نان بر دستش

نیمه شب آمده انگشت به این در زده است..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 15:33  توسط ث.ع.آرند  | 

 

وَ يَسئَلُونَك عَن ذِى الْقَرْنَينِ...

حَتى إِذَا بَلَغَ مَطلِعَ الشمْسِ..

 

 

خورشید من برآی.. که وقت دمیدن است..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 23:22  توسط ث.ع.آرند  | 


 شنیده ایم که فصل بهار می آیی

چقدر برگ به این شاخه ها بیاویزیم؟!


 غبار روي زمينيم و آن چنان مغرور

که پيش پای کسي جز تو بر نمي خيزيم..



+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 22:21  توسط ث.ع.آرند  | 



بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست..


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 21:36  توسط ث.ع.آرند  | 


تعلیق غنی سازی 20 درصد در نطنز


چیزی نمانده است كه فرزندهای تو 

از بس شلوغ، حوصله‌ات را سرآورند 


نادر حکایتی ست.. مبادا که بر سرت 

یاران بلای حمله‌ ی اسکندر آورند..


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 23:50  توسط ث.ع.آرند  | 


آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود..، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دلِ ما در گلو شکست 


فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا، در گلو شکست..



+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 16:19  توسط ث.ع.آرند  | 


وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (بقره-۱۱) 


و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمين فساد مكنيد»، مى‏گويند: «ما خود اصلاحگريم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 22:3  توسط ث.ع.آرند  | 


دگر نه شوق پریدن به آسمان‌ِ دگر

نه تاب‌ِ ماندن و مردن به دام تکرارش‌

دلش گرفت.. پُکی زد به آخرین سیگار

که تف به جنگ و تفنگ و تمام اقمارش..



پر از دریغ‌، پر از درد، مرد زل زده است‌

به دستمال سفیدی که داشت از یارش‌

نه دستمال.. که یک باغ پر ز خاطره بود

نشان‌ِ دست کسی لابه‌لای هر تارش‌

هزار آیت روشن در آن نشسته به ناز

ز معجزات شگفت دو چشم بیمارش‌..


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 23:14  توسط ث.ع.آرند  | 



سلام اي  حُسن محض و محض حُسن

اينك من آن زشتم 

كه خار اولين را در طريق گل رخان كِشتم

منم آن خس

كه سنگ فتنه را در راهتان هشتم

كنون باز آمدم ..

زان سان كه هستم

خاكم و خشتم ..


+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 22:20  توسط ث.ع.آرند  | 


او بغض قیصر بودنش را خورد

او نان قیصر بودنش را نه..



می خواهمت چنان که شب خسته خواب را

می جویمت چنان که لب تشنه آب را

محو توام چنان که ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

با کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت

چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را…


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 20:3  توسط ث.ع.آرند  | 

مطالب قدیمی‌تر