X
تبلیغات
دیار همیشه سبز...

 شنیده ایم که فصل بهار می آیی

چقدر برگ به این شاخه ها بیاویزیم؟!


 غبار روي زمينيم و آن چنان مغرور

که پيش پای کسي جز تو بر نمي خيزيم..



+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 22:21  توسط ث.ع.آرند  | 



بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست..


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 21:36  توسط ث.ع.آرند  | 


تعلیق غنی سازی 20 درصد در نطنز


چیزی نمانده است كه فرزندهای تو 

از بس شلوغ، حوصله‌ات را سرآورند 


نادر حکایتی ست.. مبادا که بر سرت 

یاران بلای حمله‌ ی اسکندر آورند..


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 23:50  توسط ث.ع.آرند  | 


آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود..، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دلِ ما در گلو شکست 


فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا، در گلو شکست..



+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 16:19  توسط ث.ع.آرند  | 


وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (بقره-۱۱) 


و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمين فساد مكنيد»، مى‏گويند: «ما خود اصلاحگريم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 22:3  توسط ث.ع.آرند  | 


دگر نه شوق پریدن به آسمان‌ِ دگر

نه تاب‌ِ ماندن و مردن به دام تکرارش‌

دلش گرفت.. پُکی زد به آخرین سیگار

که تف به جنگ و تفنگ و تمام اقمارش..



پر از دریغ‌، پر از درد، مرد زل زده است‌

به دستمال سفیدی که داشت از یارش‌

نه دستمال.. که یک باغ پر ز خاطره بود

نشان‌ِ دست کسی لابه‌لای هر تارش‌

هزار آیت روشن در آن نشسته به ناز

ز معجزات شگفت دو چشم بیمارش‌..


+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 23:14  توسط ث.ع.آرند  | 



سلام اي  حُسن محض و محض حُسن

اينك من آن زشتم 

كه خار اولين را در طريق گل رخان كِشتم

منم آن خس

كه سنگ فتنه را در راهتان هشتم

كنون باز آمدم ..

زان سان كه هستم

خاكم و خشتم ..


+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 22:20  توسط ث.ع.آرند  | 


او بغض قیصر بودنش را خورد

او نان قیصر بودنش را نه..



می خواهمت چنان که شب خسته خواب را

می جویمت چنان که لب تشنه آب را

محو توام چنان که ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

با کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت

چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را…


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 20:3  توسط ث.ع.آرند  | 



تلخ است، که لبریز حقایق شده است

زرد است، که بازیچه ی منطق شده است


شاعر نشدی.. اگرنه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است..


+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1392ساعت 22:50  توسط ث.ع.آرند  | 


ما نمی جنگیم که چیزی به دست آوریم

ما می جنگیم تا چیزی از دست ندهیم..



پای پیاده در سفر رزم اشكبوس

فرمان بده كه رستم نام‌آور آورند

 

سیمرغ را خبر كن و با موبدان بگو

تا چاره‌ای به دست بیاید، پَر آورند..

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1392ساعت 1:58  توسط ث.ع.آرند  | 


دستی بده.. که گرچه به دنیا امید نیست

شاید پلی برای رسیدن درست شد

شاید که باز یک نفر از بلخ و بامیان

با کاروان حُله بیاید به سیستان..



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 19:39  توسط ث.ع.آرند  | 


نور امیدی در دل مستضعفان جهان درخشیدن گرفت و خدا بر مردی از دیار پرچم داران خراسانی منت نهاد تا آخرین سلحشور سر برآوَرَد..


گذشته‌ی من و تو از شکوه سرشار است

بهل، ندیده بگیرد، ببخش دنیا را

دوباره قسمت ابن السلام خواهد شد

اگر جنون نکنی باز عشق لیلا را..

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1392ساعت 14:1  توسط ث.ع.آرند  | 

مطالب قدیمی‌تر